فنجا [ fanjā ]بالفتح،آن كشش اعضا كه پيش از آمدن تب ظاهر شود،و بعربى تمطى گويند،و فنجيدن يعنى كشيدن اعضا پيش از تب،كه آن بواسطۀ ماندگى،و خمار باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1054) 
به فتح اول بر وزن تنها حالتى است كه آدمى را در وقت درآمدن تب واقع شود و آن خميازه و كش واكش و كمانكشى بدن باشد و به عربى قشعريره و تمطى خوانند و برف را نيز گويند و آن چيزيست كه در ايام زمستان از آسمان به مانند پنبهاى كه حلاجى مىكرده باشند و فروبارد و به كسر اول به معنى دمه باشد و آن بادى است كه در وقت باريدن برف به هم مىرسد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص671) 
- [بنون و جيم تازى. بوزن فردا] آن كمانكش كه قبل از آمدن تب واقع شود و بعربى تمطى گويند و بعضى آن را كهنزه خوانند گويند فلانكس مىكهنزد. كذا فى شرح السامى. [4] اما در ادات الفضلاء - بفتح فاء - برف باشد. و - بكسر فاء - دمه باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص949) 
بفتح ترجمه ثلج بپارسى و بمعنى آن كشش اعضا كه پيش از آمدن تب ظاهر شود و آن را بعربى تمطّى كويند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص555) 
[اسم][فارسی]خميازه و دهن دره.و برف.و مقدمات عروض.تب از قبيل خميازه و كش واكش و كمانكش و قشعريره و لرز. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2588) 
دمه،نيز زحمت نفس. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص162) 